مراسم استقبال از خادمان حرم نبوی ع








جهنم تمام روزهای نفس کشیدن بی تو است؛
مرا از "دوزخ" مترسان
دوزخ تمام دست هایی است که تو را نداشتند؛
مرا از "تنهایی" مترسان
تنهایی تمام آن های به سرشدن بی توست؛
تنها اگر "تو" بهارم باشی!!
کُندوک، وسیله ای با کارکرد کتری که سر باغ و صحرا برای جوش
آوردن آب و دم کردن چای به کار می رود و چای آتیشی در آن بسیار خوشمزه و عطرآگین است.


استقبال از خادمین حرم امام رضا (ع)
مکان: گلزار شهدای مجن
زمان: جمعه: 30شهریور 94
ساعت 7 غروب
کوزه های بزرگی که شاید حدود یک متر قد داشته اند و به آن "کِلا" می گفته اند برای نگهداری اقلام مختلف خوراکی استفاده می شده است. چون کوزه ها گلی بوده و یخچال هم نبوده است، وسیله ای مفید بوده که جای خالی یخچال را برای خانواده پر می کرده است.
کوزه ها برای نگهداری رب خانگی، ترشی خانگی( عموما تورشی زرشک)، پنیر، دنبه ی گوسفندی، نمک و...کاربرد داشته اند.
پنیر گوسفندی را در کوزه جا می داده اند و سرش را می بستند و در زمستان از ان استفاده می کردند که مثل پنیر پوستی خوشمزه و خوش خوراک بوده است؛
نمک سنگی را با آب مخلوط کرده و در کوزه می ریخته اند و در پخت غذا استعمال می کردند؛
رب خانگی و ترشی زرشک را برای آنکه کپک نزند و آب نیفتد در کوزه ها جا می داده اند.
تتمه نوشت: کوزه یک نگهدارنده طبیعی بوده که از فاسدشدن غذاها جلوگیری می کرده است. آشنایی می گفت من در کوزه ترشی زرشک ریخته بودم و الان 10 سال است که هنوز این ترشی کوچکترین خرابی به خود نگرفته است و مثل روز اولش تازه و سالم است. من هنوز در تاریک روشن حافظه ام به یاد دارم که افطاری منزل دایی ام رفته بودیم و زندایی عزیزم کوزه های ترشی را سر سفره آورده بود و چقدر سفره آرای خوبی بودند این کوزه ها با شکل و شمایل چشم نواز و محتوای خوشمزه و طبیعی شان.
افسوس که استفاده و فراوانی کوزه ها در دنیای تمدن زده ی امروز در حال گم شدن هستند و کجایند آن قدیمی های کوزه دوست؟! بقول خیام کجا رفتند کوزه و کوزه خر و کوزه فروش:
در کارگه کوزهگری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزهگر و کوزهخر و کوزه فروش

ماشه: ابزاری آهنی که با آن نان داغ را از دیواره تنور جدا می کنند، نوعی چنگک
ابتدا آتش پرشعله ای درست کرده تا ذغال آن ریخته شود.سپس سیب زمینی ها را در بین ذغالها جا می دادند(چال می کردند) و دور آن را با کوهی از کلوخ و سنگ می پوشاندند و کلا یاین ذغالها را با پناهگاه و تلی از کلوخ می پوشاندند به نحوی که هیچ نفوذی برای باد نباشد و بعد از مدتی این کلوخ ها را کنار گذاشته و سیب زمینی ها را که در زیر ذغال های داغ به آرامی پخته و برشته شده بودند بیرون آورده و به همراه نمک صرف می کردند.
به این شیوه ی پختن سیب زمینی "کوره انداختن سیب زمینی" یا "سیب زمینی کوره" می گفتند.

این روش که در صحرا و سر زمین هم رایج بود بیشتر در روزهایی که تنور آتش می شد و نان می پختند به کار گرفته می شد؛ به این شرح که در کماجدانی (قابلمه) ای به اندازه ی لازم برنج، نمک، گوشت (ترجیحا گوشت خشک) و آب ریخته و در کماجدان را کاملا بسته و فیکس کرده و در وسط تنور که پر از خاکستر و زغال داغ بود می گذاشتند و روی آن را هم با ذغال می پوشاندند و مدتی اجازه می دادند تا غذا بپزد و سپس آن را بیرون آورده و صرف می کردند.
تتمه نوشت: به این روش گذاشتن کماجدان با محتوایش در زیر ذغال های گداخته " کماجدان گذاشتن" می گفتند که بسیار هم غذای خوشمزه و لذیذی استخراج می شده است.

تتمه نوشت: این روش در حقیقت تدبیر قدیمی ها برای نگهداری و ذخیره گوشت برای خانواده در زمستان بود.
امیرالمومنین ای شاه مردان/ دل ناشاد ما را شاده گردان
-------------------------
سرکوی کوه بلند الماس و الماس/مرادم را بده حضرت عباس
مرادم را بده من نامرادم/که خرمن کرده ام، معطل بادم
--------------------------
از آن بالا میای اشکن و بشکن/کلاه گوشی داری دلم رِ مشکن
کلاه گوشی داری لیز و ملیزه/ وعده ی من و تِه سر پاییزه
---------------------------
ستاره آسمان نقش زمینه/خودم انگشتر و یارم نگینه
خداوندا نگهدار نگین باش/ که یار اول و آخر همین باد
در زمان های قدیم تر که عروسی به جای تالارهای پرزرق و برق امروزی در خانه های گلی ساده اما با صفا برگزار می شد زنان و دختران جوان ساعاتی پیشتر در خانه ی صاحبخانه جمع می شدند و به پایکوبی و گفت و خند می پرداختند. رسم بر این بود که وقتی دختران جوان تازه نامزد کرده به عروسی دعوت می شدند و می آمدند مادرشوهر آنها آجیلی مخلوط از بادام سنگی رنگی، پسته، تخمه ی آفتابگردان و کدو و ...آورده و در بقچه یا روسری ریخته و به شکل کیسه ای گشاد گره زده و سپس به کل مهمانان حاضر در اتاق تعارف می شد که هر کس به اندازه سهم خود مشتی برداشته و بدین وسیله همگان سرگرم می شدند.
تتمه نوشت: به این مخلوط دانه های خوراکی و تخمه ها که مادرشوهران دختران نامزد کرده آورده و به جمع حاضر در اتاف که عموما زنان و دختران فامیل و همسایه بودند تعارف میشد "پیلو" گفته می شد. در پایان این پیلو خوری نیز یک یا دوتن از دختران جوان با همکاری هم اتاق را جمع و جارو کرده تا زحمت صاحبخانه در بَرون وِچین (همون جمع کردن و جارو زدن) کم شود.
تالیف:"حميدرضا حسني، ژيلا مشيري و مريم سلمانيان"
در اين كتاب انواع پوشاك سنتي استان به طور مجزا در رابطه با مردان و زنان، كودكان و نوزادان، فصل، معيشت، قشر بندي اجتماعي و مراسم، از نظر جنس و رنگ ، تزئينها و زيورها و ... و در نقاط مختلف استان مورد بررسي و معرفي قرار گرفته است.
نحوه تهيه پوشاك، حرفهها و مشاغل مرتبط با پوشاك و زيورها و تغيير آنها در دهههاي اخير، پوشاك در ادبيات شفاهي و باورها و عقايد از ديگر فصلهاي اين كتاب است.
این کتاب با حمایت میراث فرهنگی استان سمنان از سوی نشر حبله رود در بهار 94 چاپ شده است و 30000تومان نیز قیمت خورده است.


تتمه نوشت: در این کتاب مجن نیز معرفی شده است و در لابه لای صفحاتش نمونه پوشاک مردم مجن و انواع آن آمده است و به طور کلی کتاب جالب، جامع و جذابی در ارتباط با پوشاک مناطق مختلف استان سمنان است و برای علاقه مندان به فرهنگ های بومی و نوستالوژیک ها بسیار توصیه می شود.
شرح:
در غروب روز دوم عروسی که عروس به همراهی چند تن از زنان بزرگ فامیل و با همراهی هلهله ی جماعتی از خانواده عروس و داماد و خویشاوندان از کوچه های باریک و گلی یکی یکی می گذشتند تا زندگی تازه ای را زیر سقف های چوبی پر از سادگی شروع کنند داماد به پشت بام های اطراف مسیر عروس و داماد می رفت و از آنجا 3عدد تخم مرغ پخته رنگ شده و 2 یا4 عدد تیکه قند برای این کارناوال پیاده می انداختند که البته همیشه هم نشانه گیری اش دقیق نبود و خوراکی ها به جای افتادن جلوی پای عروس، به پشت بام و کوچه های اطراف می افتاد. بعد که عروس به حیاط منزل خانه داماد می رسید، زنان عروس را به داماد سپرده و به شادی و هلهله وارد خانه می شدند.
به این مراسم به خاطر اینکه در آن تیکه های قند و تخم مرغ رنگی به نقطه ای پرتاب می شد"گولّه انداختن " می گویند که البته به نظر از اواخر دهه 50 کمرنگ شد و در زمان کنونی هم که کلا رایج نیست و به قول امروزی ها از مد افتاده است.
تتمه نوشت: تاکید می شده که مجموع تیکه های قند و تخم مرغ رنگی باید 5 یا 7 تا باشد؛ یعنی طاف(فرد) باشد و جفت(زوج) نباشد.
اول آرد و نمک را به میزان معین با هم مخلوط کرده و ورز می دهیم تا خمیری یکدست و یکنواخت به دست آید و بعد به صوره گوله های متوسط در می آوریم( در اصطلاح محلی گُنده می گیریم) .
دوم: لازم نیست به خمیر استراحت بدهیم و این گِنده ها را با نواکّن (وردنه)باز می کنیم و با چافو به چند قسمت برش می دهیم:


سوم:
سپس این برش ها را در قسمت اول چرخ رشته کنی وارد کرده و بعد اهرمش را پس از تنظیم درجه اش که چقدر نازک یا کلفت باشد می چرخانیم و وقتی از لای چرخ بیرون آمد روی تمامی سطح آن آرد پاشیده تا بهم نچسبد و به صورت نواله ای تا می زنیم و کنار می گذاریم.


چهارم: وقتی همه ی برش ها را به همین صورت در دستگاه نازک کرده و تا زدیم دوباره اهرم چرخ را در قسمت اول جرخ گذاشته و این برش ها روی چرخ می گذاریم و همینطور که اهرم را می چرخانیم به آهستگی تای خمیر را باز کرده و از طرف دیگر هم خمیر را که چرخ به صورت رشته درآورده است با دست برداشته و روی بندی که قبلا آماده کرده ایم پهن می کنیم تا خشک شود.سپس جمع کرده و د آش رشته استفاده می کنیم.




تتمه نوشت: این رشته ی خانگی نسبت به رشته های صنعتی موجود در بازار بسیار کم هزینه، سالم و بهداشتی است و در آش رشته هم بسیار خوشمزه، نرم و خوش طعم است. از این گذشته، استفاده از فرآورده های دستی که توسط بانوی خانه تهیه می شود به اعضای خانواده حس خودباوری و موثر بودن می دهد.
و اما وجه تسمیه آن: در زمان قدیم شبی که عروس و داماد به خانه بخت می رفتند چهارتا شمع در طاقچه اتاق می گذاشتند و وقتی عروس و داماد پا به اتاق می گذاشتند آنها را روشن می نمودند. داماد دو تا از شمع ها را برداشته و به دست عروس می داد. عروس چند ثانیه در دستش نگه می داشت( به حدی که اشک های داغ و ذوب شده شمع روی دستهایش جاری نشود). دو تاشمع دیگر را قرچی داماد(یکی از جوان های فامیل که به تازگی داماد شده بود) به دست داماد می داد و داماد چند ثانیه نگه می داشت. سپس دوباره قرچی شمع ها را از دست داماد گرفته و داماد هم دو تا شمعی که به عروس داده بود از او گرفته و هر چهار شمع را در کاسه ای جو که از قبل آماده شده بود می گذاشتند. سپس داماد دستهای عروس را گرفته و او را به صورت چرخشی در اتاق می چرخاند و قرچی داماد هم، به همین روش دستهای داماد را گرفته و در اتاق چرخ و تاب می داد.
وقتی به کسی می گویند: انشالله شمعت را در جو بگذارم اشاره به همین مراسم نمادین دارد که یعنی انشالله عروس یا داماد شوی تا به خانه بخت رفته و شمعی برایت روشن کنند و آخر مراسم در کاسه ای جو بگذارند تا چند دقیقه ای روشن بماند. ضرب المثل دعایی "انشالله شمعت تا کام بسوزه" هم اشاره به همین مراسم دارد.
قُرچی(غُنچی): جوانی تازه داماد از فامیل یا اهالی که در سراسر مراسم عروسی همراه داماد بود و در اجرای مراحل سنتی عروسی ملازمش بود.
در زمان های دورتر عروس هم قرچی داشت که دخترجوانی از بین فامیل بود که به تازگی عروسی کرده بود و در طول مراسم عروسی کنار عروس بود.
تتمّه نوشت: در آلبوم های قدیمی بزرگترهای فامیل عکس ازین مراسم نمادین شمع موجود است و من خودم عکس هایی ازین مراسم در آلبوم عروسی فامیل های نزدیکی که الان صاحب نوه هستند دیده ام.![[IMG]](http://www.pic.tooptarinha.com/images/cr01mgztuq3j5ay5hrvb.jpg)










در ادامه مطلب:
حتما ببینید و لذت ببرید
نویسنده: باربارا دی آنجلس
مترجم: عالیه حسنی
این کتاب در 94 صفحه درباره قوانین طلایی در انتخاب همسر و ارتباط موثر نگارش شده است و راجع به کارگیری قوانینی طلایی برای آشنایی و ارتباط خوب و موثر صحبت کرده است و گفته است که چگونه باید در ارتباطی سالم و درست قرار بگیریم و از افتادن در دام ارتباطات ناسالم پرهیز کنیم.نیز با ذکر قوانینی طلایی برای زندگی سالم و زیست بهتر، توصیه هایی برای داشتن روابط موثر، تقویت مهارتهای زندگی و شاد زیستن آورده شده است.
از فهرست کتاب:
این کتاب اردیبهشت 94 توسط انتشارات آفرینه چاپ و قیمت آن 5500 تومان است.

یک مسجد کوچک اما دنج که ایوان 2در 3 کوچکی داشت و داخلش هم یک سالن مستطیل شکل تقریبا 50 متری و آن طرف ترش هم یک آشپرخانه دنج!!!


این کتاب در 278 صفحه توسط نشر پردازشگرات تهران در سال 89 به چاپ رسیده است و حاوی سنتها، باورها و شهر مجن است و 7000تومان نیز قیمت خورده است.
و اما چکیده از کتاب:
«مجن» منطقة ييلاقي است كه در 35 كيلومتري شمال غربي شاهرود و 127 كيلومتري مركز سمنان واقع شده است. وجود قلاع قديمي در اطراف اين منطقه و سفالينههاي به دست آمده از قدمت ديرينة حيات و تمدن در مجن حكايت دارد.
بافت قديمي و پلكاني مجن با وسعت 55 هكتار، ارمغاني نيكو از واقع شدن مجن در حاشية ارتفاعات البرز و محصور بودن آن ميان كوهها است. خانهها در اين بافت، چنان در كنار هم صميمي واقع شدهاند كه هر بينندهاي از دور محو تماشاي آنان ميشود. اين تنوع در منظره، برگرفته از عوامل طبيعي چون آفتابگير بودن، واقع شدن رو به كوههاي البرز و اراضي زراعي سبز و باغهاي اطراف است و در نگاه اول چون بهشتي جلوهگر ميشود. كتاب حاضر در راستاي معرفي جغرافيا، تاريخ، آثار باستاني، اماكن مذهبي، تاسيسات آبي، اوضاع اداري و روابط اجتماعي منطقة مجن به نگارش درآمده است. بخش پاياني كتاب دربارة صنعت اكوتوريسم و معرفي اين صنعت نوپا در ايران است. در اين بخش، قابليتهاي موجود در مجن با هدف جذب گردشگران معرفي شده است.

این کتاب شامل دوبیتی های ماندگار در بین مردم مجن است که در 80 صفحه، در آذر 89 توسط نشر سمنگان استان سمنان به چاپ رسیده و 2000 تومان نیز قیمت زده شده است.
این دوبیتی ها که توسط افراد مختلف از اهالی مجن نقل شده است توسط ملیحه زینلی جمع آوری و تدوین شده است.


آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
اینگونه بود که اینجا آغـــــاز شد...